![]() |
![]() |
|
| لطافت زیبای گل در زیر انگشت های تشریح می پژمرد! آه که عقل این ها را نمی فهمد! |
|
الآن که می خوام روند تولد عمر رو شرح بدم، نگرانم که یه سنی این مطلب و بخونه واز من
ناراحت بشه هر چند این لعنتی اونقدر امام ما رو ناراحت کرد که این ناراحتی در مقابل اون هیچه.
امااز طرف دیگه دلم هم میخواد یه سنی این متن و بخونه و بدونه رهبرشون چه جوری به دنیا اومد
هر چند اینو هم خوب می دونن ولی نمی دونم چرا بازم از اون حمایت می کنن. از امام صادق (ع) روایت شده که:
"صهاک" کنیز عبدالمطلب و صاحب عقب و باسن بزرگی بود واصاﻟﺘﴼ حبشی بود و میل به نکاح
و ازدواج داشت.روزی مشغول چرانیدن شترها بود که چشم"نفیل"پدربزرگ عمر به او
افتاد،شیفته وعاشق او شدو در همان چراگاه با او مباشرت و نزدیکی نمود. پس او آبستن به
"خطاب"شد.وقتی "خطاب"بدنیا آمد و به حد بلوغ رسید روزی نگاهی به مادر خود"صهاک"کرد
پس کفل و باسن بزرگ مادر او را شیفته کرد،در این هنگام با او مقاربت کرد و اوآبستن شد و
دختری بدنیا آمد،"صهاک"از اهل خود ترسیدو او را در میان پارچه پشمی قرار داد و بین
چهارپایان مکه انداخت .هشام بن مغیره بن ولید او را یافت.به منزل خود بردوبزرگ نمود و نام
"حنتمه" را برای او انتخاب کرد.در عرب رسم بود هرکس یتیمی را بزرگ می کرد او را فرزند
خود می خواند،وقتی "حنتمه"بالغ شد،"خطاب" او رااز هشام خواستگاری کردوبا اوازدواج
نمود و"عمر"از او متولد شد.پس "خطاب"پدر و جد و دایی "عمر"است و "حنتمه"مادر و خواهر
و عمه او بوده است.
واحمدعلی صاحب،این قصه را از محمدبن شهرآشوب نقل کرده و درآن آمده که ده نفر با "صهاک"همبستر
شدند که "خطاب"متولدشد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 8:31 توسط سعید |
|
|
حسین یار منه خریدارمنه سراپا بیمه ی اشکم حسین کارمنه سلیمان گر شوم بر او غلام حلقه در گوشم بهشتا ناز کمتر کن که من شیدای شش گوشم حسین کام منه سرانجام منه بدم یا خوب مجنونم همین نام منه غم او نیست امروزی که در جان و دلم افتاد خداوندا که شیرم طعم اشک روضه ها می داد حسین بود منه ومقصود منه غمش کالای بازارم حسین سود منه ز طفلی گوهر مهرش بود گنج وجود من حسین بن علی باشد همه بود و نبود من حسین آه منه حسین ماه منه دل من کشور عشق و حسین شاه منه در این دنیا و آن دنیا همیشه دل بر او بستم ز جام ساقی او تا ابد سرمست سرمستم حسین دین منه که آئین منه به تلخی های عالم شهد شیرین منه کبوتر راهی و من پابه پایش غرق احساسم گهی بین الحرمینو گهی در کف العباسم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 10:33 توسط سعید |
|
|
تک وتنها رقیه تو صحرا می افته رو خارا به زیر دست و پا همش می گفت بابا تنش کبوده سیلی خورده چی شد که ﭙﮋمرده گمون کنم مرده گوشش شده پاره بدون گوشواره جرمش چی بوده؟ برا عروسکا می گفت: عموی من پهلوونه برام لالایی می خونه عمو عباس از وقتی که رفتی کتک شده مفتی ورم داره بازوم شکسته این پهلوم عمو کجایی؟ چقدر داره کینه دستاش چه سنگینه عمو کجایی؟ رفته ز سر هوشم پاره شده گوشم عمو کجایی؟ گریه کرده رنگ رخش زرده آه دلش سرده بی پدری درده دنیا چه نامرده دلش گرفته رو می گیره از زندگی سیره سه سالش پیره آهش گلو گیره طفلکی می میره صداش گرفته کجایی داداش اکبرم؟ بعد یه عمرداداش عزیزی شلوغ بازار کنیزی داداش اکبرم تا من می گفتم بابا کتک می زد بی حیا ازت گله دارم من آبله دارم داداش کجایی؟ کولم نمی گیری تو این سن پیری داداش کجایی؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 22:32 توسط سعید |
|
|
ببین باباجون که این دشمن پست دست منوعمه زینب وبست نمی تونم دیگه باهات حرف بزنم از وقتی دشمن زد و دندونام شکست ببین ویرونه شد غوغاخونه ی من خوش اومدی بابا به کاشونه ی من ازم نپرس چرا موهات آشفته شد آخه می دونی گم شده شونه ی من یادگاری ها رفته به غارت ما رو زدن با چوب حقارت بابا سر من شکسته موی منو عمه بسته می سوزه گلوم و زخمای تنم جلو چش عمه دارم جون میکنم دیگه نمی شناسی بابا دختر تو اگه یه پیرزن دیدی بدون منم چی شد بابا رسم دختر و پدری چرا نمی گیری تو ازمن خبری شاید نمی تونی ببینی چند شبه توی خرابه دخترت شد بستری تو ببین بابا دار و ندارم همه میگن من بابا ندارم بابا ببین من رقیم ببین تویی اشک و گریم سویی نداره نمی بینه چشام چقدر سنگینه دست مردمای شام توی خونه هاشون جشن وشادی بوی غذاهاشون میرسه بر مشام سنگ و کلوخ خرابه عروسکم جای نوازش می زننم کتکم به غیر خواهرت به زیر دست وپا هیچ کی نبود بیاد برسه کمکم خار مغیلان بابا برام حریره دختره پیرت داره می میره
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 13:19 توسط سعید |
|
|
آقاجونم آقاجونم عشقمه برات بخونم
بخونم برا تو آقا با تموم این وجودم آقاجونم آقاجونم عشق سوزونده جونم تو غمای این زمونه عشق تو آروم جونم آقاجونم آقاجونم بیا تو غمام تمومه تقریبا هزاروصد سال دلا منتظر برا هت بی تو من همچو یه ماهی می پرم کنار ساحل منتظر به راه موجا تا بگیرم جونه تازه عشق تو یه عشق پاکه عاشقت خونه خرابه عشق تو رهتوشه ی من دیدنت برام خیاله تو یه رویا تو خیالی من کجایم تو کجایی انگاری تو کل عالم تویی که یه عشق پاکی تا تو هستی عشق پاکم عاشقی من سینه چاکم توی کل این زمونه همه میگن که دیوونم ای تو یار مهربونم می دونی دل به تو دادم افتخارمه تو دنیا همه این شعر رو بخونن: این دیوونه این دیوونه عاشقه امام زمونه منتظر براهش میمونه عشق اون عشق جنونه سعید بازگیری |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 23:54 توسط سعید |
|
|
دل تنگ و مبتلاست نمي دونم كجاست راز پرواز دل ديدن كربلاست در قلبم شور و شين عمري ام زير دين دل ميشه شش گوشه با ذكر يا حسين درگيري بگو حسين تقصيري بگو حسين از روز تولدت تا پيري بگو حسين وقتي ميگي حسين محبوب حيدر ميشي وقتي ميگي حسين از عالمي سر ميشي مهمون خونه ي زهراي اطهر ميشي ثارالله يا حسين ثارالله يا حسين كربلات محشره دلها رو ميبره ذكر آب فرات غريب مادره ارباب زدي تيرم عمري پيشت گيرم تا ميگم كربلا تازه جون مي گيرم گرياني بگو حسين ويراني بگو حسين از داغ كرب و بلا طوفاني بگو حسين وقتي ميگي حسين از رو صراط رد ميشي وقتي ميگي حسين كفتر گنبد ميشي مشمول دعاي سلطان مشهد ميشي ثارالله يا حسين ثارالله يا حسين السلام و علي ساكن كربلا وعده ي ما حسين زير ايوون طلا دل كنيم يك دله در شور و هربله ذكر هر عاشقي يا ابوفاضله عشق پاك و ازلي ي فوق نور جلي ي وقتي نيزه تو دستاش جوونيه علي ي وقتي ميگي اباالفضل زيباترين ميشي وقتي ميگي اباالفضل خوبه زمين ميشي همه جا در پناه ام البنين ميشي ثارالله يا حسين ثارالله يا حسين |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 22:55 توسط سعید |
|
|
اي يار دلنوازم چاره سازم خاك تو مهر نمازم سوز و سازم تا تو نازي من نيازم با تو عبدي سرفرازم هر كسي نازد به ياري من هم آقا بر تو نازم زندگي بي تو زوال خاك تو مهد كمال كبود سينه زني تم اين فوق مدال اي شمس مشرقينم نور عينم پادشاه عالمينم شور و شينم دلخوشم بردي به دينم عاشق بين الحرمينم از ازل مديون عباس تا ابد مجنون الحسينم من اباالفضلي مرامم تابع امر امامم جز شهادت گر بميرم شير مادرم حرامم اي كه خون خدايي با وفايي يا من اسمه دوايي با صفايي هم تو كعبه هم منايي فلك دين را ناخدايي كاري كن رو سنگ قبرم بنويسن كربلايي گلي من به پاي تو خار عبد تو پيشت نگهدار ذكر تپش هاي قلبم حسين زينب علمدار رخ يار مي فروشم برده هوشم بر درش حلقه به گوشم باده نوشم در تلاطم در خروشم دائما ذكرش سروشم گو به جنت ناز كم كن من اسير شش گوشم شباي من با حسين رو لب من يا حسين وطن من يك خيابون از اباالفضل تا حسين |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 17:23 توسط سعید |
|
|
منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت. امروز بعد از يه مدت كه وبه علمي داشتم ٬خواستم يه دونه حالي به حولي هم بسازم. اميدوارم كه ازش خوشتون بياد و هميشه بهش سر بزنين و به همه معرفي كنيد. براي اولين مطلب خواستم كه شعر هاي حافظ و بزارم ولي گفتم محرمه يه شعر از كربلا واستون بزارم. ميشه بهشت و رو زمين پياده كرد نمونش كربلاست راه ميون بري كه ميره تا خدا نشونش كربلاست مستي بي زوال ميخواي هر جا نگرد ميخونش كربلاست كفتر دل نميشه جلد اينو اون كه لونش كربلاست هيچ جوري نمي تونم خنده كنم باز بايد چشامو شرمنده كنم آرزومه پاي عشقت آقاجون بميرم تا نام تو زنده كنم شبا با ياد تو هق هق مي كنم ديگه دارم از غمت دق مي كنم اگه بد شدم بهم فرصت بده اوضاع رو باز مثل سابق مي كنم مني كه لحظه لحظه هاي زندگيم با غمت توأمه به وقت مرگ و حشر وميزان وحساب ندارم واهمه مونده فقط يه آرزو توي دلم بميرم القمه كفن بشم با پيرهن سياهي كه مي دوزه فاطمه از خدا مي خوام كه ردم نكنه منوآواره ي عالم نكنه هر چي مي خواد عمرمو كم بكنه سايتو از سر من كم نكنه شيشه ي نازك بغض دل تنگ ميشكنه با گريه چه نياز به سنگ اگه من پاك نميشم منو ببخش حيف روي دامنت لكه ي ننگ مثل شهيدا به تو اقتدا كنم تو مقتل بميرم يا مثل زينب از غمت دق بكنم روي تل بميرم يا كف العباس و در آغوش بگ واسه يل بميرم اگه كم بها اگه غربتي ام همه دل خوشيم اينه هيئتي ام نميدونم چيه سرش آقاجون اسم عباس مي كنه غيرتي ام مگه من عمري بهت رو نزدم به پاي عشق تو زانو نزدم عبدخونه زادتم به كي بگم يه بارم خونتو جارو نزدم گفته بودم كه مي خواستم با حافظ شروع كنم ولي نشد .حالا ديگه وقتشه يه فال بگيرم وبراتون بخونم: رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنين نيز نخواهد ماند من ارچه در نظر يار خاك سار شدم رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند چو پرده دار بشمشير ميزند همه را كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند چه جاي شكروشكايت زنقش نيك وبدست چو بر صحيفه هستي رقم نخواهد ماند سرودمجلس جمشيدگفته اند اين بود كه جام باده بياوركه جم نخواهد ماند غنيمتي شمراي شمع وصل پروانه كه اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند توانگرا دل درويش خود را بدست آور كه مخزن زر وگنج ٬ درم نخواهد ماند بدين رواق زبر جد نوشته اند بزر كه جز نكويي اهل كرم نخواهد ماند ز مهرباني جانان طمع مبر حافظ كه نقش جور و نشان نخواهد ماند اما حالا نوبت ميرسه به سفر سهراب
سفر
پس از لحظه هاي دراز بر درخت خاكستري پنجره ام برگي روئيد و نسيم سبزي تاروپود خفته ي مرا لرزاند . و هنوز من ريشه هاي تنم را در شن روياها فرو نبرده بودم كه براه افتادم . پس از لحظه هاي دراز سايه ي دستي روي وجودم افتاد و لرزش انگشتانش بيدارم كرد . و هنوز من پرتو تنهاي خودم را در ورطه ي تاريك درونم نيفكنده بودم كه براه افتادم . پس از لحظه هاي دراز پرتو گرمي در مرداب يخ زده ي ساعت افتاد و هنوز من در مرداب فراموشي نلغزيده بودم كه براه افتادم . پس از لحظه هاي دراز يك لحظه گذشت برگي از درخت خاكستري پنجره ام فرو افتاد دستي سايه اش را از روي وجودم برچيد و لنگري در مرداب ساعت يخ بست و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم كه در خوابي ديگر لغزيدم سهراب سپهري |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:22 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
آخرين صدا(زهره خانوم) سر تسلیم من و خاک در میکده ها( آقا ايمان) نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش.. |
|
RSS
|